سفارش تبلیغ
صبا ویژن

ما این قدر بی‏غیرت نبودیم

دوشنبه 86 اسفند 13 ساعت 11:52 عصر

بعد از فجایع ددمنشانه‏ی رژیم اشغالگر فلسطین در غزه قصد کرده بودم مطلبی بنویسم که به خاطرم آمد چند سال قبل همزمان با آغاز انتفاضه‏ی دوم فلسطین در ایامی که در مدرسه عالی حجره‏ای داشتیم و مشغول درس و بحث بودیم و روزگار خوشی را در جوّ آرام طلبگی می‏گذراندیم مطلبی نوشتم و بر در و دیوار مدرسه زدم تا حساسیت دوستان طلبه‏ را نسبت به آنچه بر سر جهان اسلام می‏آید برانگیزانم. این پست را به همان متن اختصاص می‏دهم... آقا در پیامشان فرموده بودند امت اسلام باید در قبال این جنایات به خروش آید؛ نمی‏دانم؛ آیا به وظیفه‏ام عمل کرده‏ام؟ آیا کار دیگری از دستم بر نمی‏آید؟... اللهمّ وفّقنا لما تحبّ و ترضی

کودک معصوم فلسطینی که در آشوب سکوت ما در بستر شهادت آرمیده است 

چه بر سر ما آمده است؟ ما را چه شده‏است؟ هنوز خوابیم یا خودمان را به خواب زده‏ایم؟ کبک‏صفتانه سرها را در برف کرده‏ایم یا گرگ‏خویانه این همه جنایت را به نظاره نشسته‏ایم؟ ما این‏قدر بی‏غیرت نبودیم.
گناه با ما چه کرده‏ است؟ گوشمان از فریاد «یا للمسلمین» پر شده ولی چشمانمان را به سادگی بر خرمن اجساد کودکان مظلوم بسته ایم. لقمه‏ی حرام چه بر سر ما آورده است؟ قوه‏ی عاقله‏مان دیگر کار نمی‏کند. واقعیت‏هایی که از مقابلمان می‏گذرد را نمی‏توانیم تجزیه و تحلیل کنیم. دیگر حرمت مال و عرض و نفس مسلم برایمان مفهومی ندارد. «من سمع منادیاً ینادی یا للمسلمین ولم‏یجبه فلیس بمسلم» برایمان بی‏معنی شده است. گویا الفاظی مانند عزت، ظلم ستیزی و غیرت هیچ مفهومی را به ذهنمان متبادر نمی‏کند. ما این‏قدر بی‏غیرت نبودیم.
 چرب و شیرین دنیا چگونه ما را به خود مشغول کرده است؟ دو دستی به زندگی خود چسبیده‏ایم و دست از وظایف اصلی‏مان کشیده‏ایم. به این روزمرّه‏گی ها عادت کرده‏ایم. تماشای روزانه‏ی صحنه‏ی قتل و غارت مسلمانان برایمان به سادگی پی‏گیری مجموعه‏های طنز نود قسمتی شده است. تعلقات پست دنیوی چگونه امانمان را بریده‏ است؟ چرا فقط در کثافات خود می‏لولیم؟ چرا بر نمی‏خیزیم؟ چرا قیام نمی‏کنیم؟ دستانمان اگر بسته است _که نیست_ دهانمان را که نبسته‏اند. فریاد که می‏توانیم بزنیم. چرا نعره نمی‏زنیم؟ چرا خاموشیم؟ چرا گریبان چاک نمی‏زنیم؟ چرا از غصّه دق نمی‏کنیم؟ آیا این همه وحشی‏گری از کندن خلخال از پای دختر یهودی کمتر است؟ آیا نباید در ادعای مسلمانی خود شک کنیم؟ پس چرا نمی‏خروشیم؟ چطور می‏توانیم سر راحت بر بالین بگذاریم در حالی که به چشم خود دیده‏ایم که دشمنان چگونه بر پیکر نیمه‏جان مجروحان فلسطینی تیر خلاص می‏زنند؟ ما این‏قدر بی‏غیرت نبودیم.

 گوش کن؛ فریاد یا للمسلمینش را نمی شنوی؟ گوش دلت کر شده است یا...

ای دانشجو! ای طلبه! برخیز؛ چه جای درنگ است؟ چه وقت استراحت است؟ خودت را به چه سرگرم کرده‏ای؟ به درست؟ به نمازت؟ به مدرک لیسانست؟ به مباحثه‏ات؟ به چه امید به کلاس می‏روی و می‏آیی؟ به چه آرزو در حجره نشسته‏ای؟ با چه هدفی مباحثه می‏کنی؟ با چه نیّتی نماز می‏گذاری؟... اگر این همه را به خیال خودت برای خدمت به اسلام انجام می‏دهی، چشمانت را باز و گوش‏هایت را تیز کن؛ ببین که چه بر سر اسلام می‏آورند و تو در خلوت عارفانه‏ی حجره‏ات نماز شب می‏گذاری! ببین که چگونه بشر و حقوق او را لگدمال می کنند و تو ساده‏لوحانه در قیل و قال مباحثه‏ات در پی اثبات مبانی حقوق بین‏المللی!
عزیزم! برادرم! دشمن مثل من و تو بی‏کار ننشسته است. دیگر فقط کافی است سرت را از لاک خودساخته‏ات بیرون آوری تا او را ببینی. به راستی تو چه کرده‏ای؟ ای طلبه! اگر مولایت که ادّعای سربازی او را داری از تو سوال کند که در برابر این همه ظلم و جنایت چه کرده‏ای چه پاسخی داری؟ آیا خواهی توانست پیش روی او سربلند و با افتخار بایستی و بگویی به وظیفه‏ات عمل کرده‏ای؟ سکوت امروز من و تو مایه‏ی ننگ ابدی و شرم همیشگی‏مان نزد او خواهد شد.
نمی‏گویم درس و بحثت را تعطیل کن؛‏ که می‏گویم خوب درس بخوان و خوب مباحثه کن. اهل تهجّد و مستحبّات هم باش؛ اما واجباتت را هم فراموش نکن. امروز دست به قلم بردن و با سلاح قلم به جهاد برخاستن بر من و تو واجب است. «کونوا لل