سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا

خروش وبلاگی

جمعه 86 اسفند 17 ساعت 10:48 عصر

مقام معظم رهبری در پیام اخیرشان در مورد جنایات صهیونیست ها در غزّه فرمودند: «امت اسلامی باید به خروش آید.»
آنچه در پی می‏آید گوشه‏ای از خروش وبلاگی دوستان غیرتمندمان است. شما هم اگر مطلبی نوشتید یا به مطلب دیگری برخوردید من را خبر کنید تا برای استفاده‏ی بیشتر دوستان لینک کنم.

کلّنا غزّه 

اعتراض جهان اسلام
خروش وبلاگی غزه
تعیین جایزه برای “قصاص” سران رژیم صهیونیستی
ما اینقدر بی‏غیرت نبودیم
بأیّ ذنب قتلت
آقای سازمان ملل!!!
عاشورای غزّه
خروشی برای غزّه
کودک زیتون سلام!
اکنون فلسطین
صهیونیسم، سلطان جنگلی که شغال شده‏است
مگه خودت خواهر مادر نداری!؟
تروریست
غزّه در خون
نامه ای به...
غزّه در خاک و خون
وعده پیروزی فلسطین در قرآن
اصلاً به ما چه؟
اولین جواب فلسطینیان به کشتار غزّه
هولوکاست‌، زمستون داغ‌‌، دنیای اسلام و نوار غزه
فلسطین، محور وحدت مبارزان
عملیات استشهادی قدس
تعطیلی شکست
قطعنامه‌های وتو شده برای اسرائیل توسط آمریکا
و کمی آن طرف تر ... فلسطین
هولوکاست جدید در راه است!
السلام علی الرضیع الصغیر
کوچکترین عضو القاعده؟!
فانتقنها من الذین اجرموا و کان حقا علینا نصر المومنین
خشمت را آزاد کن ای امت!
مسئله فلسطین و انتظار از دولت احمدی نژاد
هالوکاست در غزّه
سلام بر غزه؛ کربلای ????
تمام مشکلات فلسطین حل خواهد شد !
مردانگی نیست ولی بمان و بمیر در غزه
مسجد الاقصی آماده باش
تصاویری از فاجعه
حق توحش!
حکومتهای غیرمسئول بار سنگینی بر دوش ملتهای مسئول
غزه و ادامه هولوکاست و ...
صلیبی از خون سرخ
بشارت باد عیدی این چنین خونین
غزه در محاصره
می بینم اون شب هاتو که پرنور باشه (خیلی قشنگه؛ ببینید حتماً)
براستی چرا؟
سازمان دول متحد
اینجا دنیای واقعی‌است
آسوده بخواب، دنیا امن و امان است!
غزه بر روی صلیب صهیونیزم
آزمون مسلمانی
مدعیان دفاع از حقوق بشر کجایند؟!
اعتراض شورای حقوق بشر سازمان ملل به بنیاد پالمه
قبله در خون
هولوکاست غزه !
علمای بزگوار جهان اسلام !!!
نوار غزه زندانی به وسعت یک سرزمین
نزن جلّاد
امروز غزه کربلاست
از کربلا تا غزه
شقایق‌های آتش گرفته
***
بازتاب «خروش وبلاگی» در خبرگزاری ایکنا


نوشته شده توسط : سید کمیل

بسم الله []


ما این قدر بی‏غیرت نبودیم

دوشنبه 86 اسفند 13 ساعت 11:52 عصر

بعد از فجایع ددمنشانه‏ی رژیم اشغالگر فلسطین در غزه قصد کرده بودم مطلبی بنویسم که به خاطرم آمد چند سال قبل همزمان با آغاز انتفاضه‏ی دوم فلسطین در ایامی که در مدرسه عالی حجره‏ای داشتیم و مشغول درس و بحث بودیم و روزگار خوشی را در جوّ آرام طلبگی می‏گذراندیم مطلبی نوشتم و بر در و دیوار مدرسه زدم تا حساسیت دوستان طلبه‏ را نسبت به آنچه بر سر جهان اسلام می‏آید برانگیزانم. این پست را به همان متن اختصاص می‏دهم... آقا در پیامشان فرموده بودند امت اسلام باید در قبال این جنایات به خروش آید؛ نمی‏دانم؛ آیا به وظیفه‏ام عمل کرده‏ام؟ آیا کار دیگری از دستم بر نمی‏آید؟... اللهمّ وفّقنا لما تحبّ و ترضی

کودک معصوم فلسطینی که در آشوب سکوت ما در بستر شهادت آرمیده است 

چه بر سر ما آمده است؟ ما را چه شده‏است؟ هنوز خوابیم یا خودمان را به خواب زده‏ایم؟ کبک‏صفتانه سرها را در برف کرده‏ایم یا گرگ‏خویانه این همه جنایت را به نظاره نشسته‏ایم؟ ما این‏قدر بی‏غیرت نبودیم.
گناه با ما چه کرده‏ است؟ گوشمان از فریاد «یا للمسلمین» پر شده ولی چشمانمان را به سادگی بر خرمن اجساد کودکان مظلوم بسته ایم. لقمه‏ی حرام چه بر سر ما آورده است؟ قوه‏ی عاقله‏مان دیگر کار نمی‏کند. واقعیت‏هایی که از مقابلمان می‏گذرد را نمی‏توانیم تجزیه و تحلیل کنیم. دیگر حرمت مال و عرض و نفس مسلم برایمان مفهومی ندارد. «من سمع منادیاً ینادی یا للمسلمین ولم‏یجبه فلیس بمسلم» برایمان بی‏معنی شده است. گویا الفاظی مانند عزت، ظلم ستیزی و غیرت هیچ مفهومی را به ذهنمان متبادر نمی‏کند. ما این‏قدر بی‏غیرت نبودیم.
 چرب و شیرین دنیا چگونه ما را به خود مشغول کرده است؟ دو دستی به زندگی خود چسبیده‏ایم و دست از وظایف اصلی‏مان کشیده‏ایم. به این روزمرّه‏گی ها عادت کرده‏ایم. تماشای روزانه‏ی صحنه‏ی قتل و غارت مسلمانان برایمان به سادگی پی‏گیری مجموعه‏های طنز نود قسمتی شده است. تعلقات پست دنیوی چگونه امانمان را بریده‏ است؟ چرا فقط در کثافات خود می‏لولیم؟ چرا بر نمی‏خیزیم؟ چرا قیام نمی‏کنیم؟ دستانمان اگر بسته است _که نیست_ دهانمان را که نبسته‏اند. فریاد که می‏توانیم بزنیم. چرا نعره نمی‏زنیم؟ چرا خاموشیم؟ چرا گریبان چاک نمی‏زنیم؟ چرا از غصّه دق نمی‏کنیم؟ آیا این همه وحشی‏گری از کندن خلخال از پای دختر یهودی کمتر است؟ آیا نباید در ادعای مسلمانی خود شک کنیم؟ پس چرا نمی‏خروشیم؟ چطور می‏توانیم سر راحت بر بالین بگذاریم در حالی که به چشم خود دیده‏ایم که دشمنان چگونه بر پیکر نیمه‏جان مجروحان فلسطینی تیر خلاص می‏زنند؟ ما این‏قدر بی‏غیرت نبودیم.

 گوش کن؛ فریاد یا للمسلمینش را نمی شنوی؟ گوش دلت کر شده است یا...

ای دانشجو! ای طلبه! برخیز؛ چه جای درنگ است؟ چه وقت استراحت است؟ خودت را به چه سرگرم کرده‏ای؟ به درست؟ به نمازت؟ به مدرک لیسانست؟ به مباحثه‏ات؟ به چه امید به کلاس می‏روی و می‏آیی؟ به چه آرزو در حجره نشسته‏ای؟ با چه هدفی مباحثه می‏کنی؟ با چه نیّتی نماز می‏گذاری؟... اگر این همه را به خیال خودت برای خدمت به اسلام انجام می‏دهی، چشمانت را باز و گوش‏هایت را تیز کن؛ ببین که چه بر سر اسلام می‏آورند و تو در خلوت عارفانه‏ی حجره‏ات نماز شب می‏گذاری! ببین که چگونه بشر و حقوق او را لگدمال می کنند و تو ساده‏لوحانه در قیل و قال مباحثه‏ات در پی اثبات مبانی حقوق بین‏المللی!
عزیزم! برادرم! دشمن مثل من و تو بی‏کار ننشسته است. دیگر فقط کافی است سرت را از لاک خودساخته‏ات بیرون آوری تا او را ببینی. به راستی تو چه کرده‏ای؟ ای طلبه! اگر مولایت که ادّعای سربازی او را داری از تو سوال کند که در برابر این همه ظلم و جنایت چه کرده‏ای چه پاسخی داری؟ آیا خواهی توانست پیش روی او سربلند و با افتخار بایستی و بگویی به وظیفه‏ات عمل کرده‏ای؟ سکوت امروز من و تو مایه‏ی ننگ ابدی و شرم همیشگی‏مان نزد او خواهد شد.
نمی‏گویم درس و بحثت را تعطیل کن؛‏ که می‏گویم خوب درس بخوان و خوب مباحثه کن. اهل تهجّد و مستحبّات هم باش؛ اما واجباتت را هم فراموش نکن. امروز دست به قلم بردن و با سلاح قلم به جهاد برخاستن بر من و تو واجب است. «کونوا للظالم خصماً و للمظلوم عوناً» امروز باید اثبات کنیم که دشمن ظالم و یاور مظلومانیم. امروز روز فریاد است؛ روز قلم است؛ روز امتحان و آزمایش من و توست.
شاید فردا فرصتی برای جبران کم کاری هایمان به دست نیاوریم...

پی‏نوشت: (پاسخ سخنان سخیف ترسوهایی که بدون آدرس کامنت می‏گذارند)
توی این پست یک جمله بیشتر نگفتم؛ گفتم ما اینقدر بی غیرت نبودیم.
اگه بعضی قبول ندارند و فکر می کنند بی غیرتی و سکوت و خفقان مرگ گرفتن دربرابر جنایات رژیم سفاک صهیونیستی برازنده‏شونه خوب ما با اونا کاری نداریم. بی غیرت باشید و بی غیرت بمانید. (لکم دینکم و لی دین)
این‏ها علاوه بر بی‏غیرتی دچار رذایل اخلاقی دیگری نظیر ترس و رعب شدید از این خروش وبلاگی جوانان مسلمان هستند و حتی همین حرکت جهادی در دنیای مجازی هم آن‏ها را به لرزه و رعشه درآورده است؛ ترسی همانند ترس صهیونیست‏ها از مرگ.
پاسخ ما به این خودفروخته‏گان مرعوب و مزدوران صهیونیسم جنایتکار یک جمله بیش‏تر نیست: از دست ما عصبانی باشید و در این عصبانیت بمیرید. همین ترس و دستپاچگی شما از این حرکت خودجوش وبلاگی، ما را به این نتیجه می‏رساند که این خروش مقدس، اقدامی اصولی و برجسته و مؤثر است که ان‏شاءالله مظلومان فلسطینی را خرسند و قلب نازنین امام عصر(ع) را از ما خشنود خواهد ساخت.
مشکل این آدمها یک چیز بیشتر نیست: عدم بصیرت و عدم  شناخت درست از حقایق که این هم برمی گرده به همون عواملی که توی این پست اشاره کردم: گناه، لقمه‏ی حرام، مشغول شدن به چرب و شیرین دنیا، روزمره‏گی، گرفتار تعلقات پست دنیوی شدن و لولیدن در کثافات...
خدایا شاهد باش ما فریاد زدیم و سکوت نکردیم و آرام نگرفتیم و با تمام توانمان از آرمان حمایت از مظلومان فلسطین دفاع کردیم و می کنیم و خواهیم کرد و دست از مبارزه نخواهیم کشید و بزرگترین آرزویمان این است که در این راه و در این جهاد مقدس با شهادت به ملاقات تو نائل شویم.
خدایا ما غیر از تو کسی را نداریم و جز تو کسی را نمی خواهیم. وعده هایت را در نصرت حق و نابودی باطل بر ما محقق فرما و با فرج آخرین حجتت انتقام خون های به ناحق ریخته‏ی همه‏ی مظلومان عالم را بستان.
 والسلام علی من اتبع الهدی


نوشته شده توسط : سید کمیل

بسم الله []


هرچه زودتر، بهتر!

یکشنبه 86 اسفند 5 ساعت 11:28 عصر

پنج شنبه، 9 اسفند 1380، خیابان جمهوری، انتهای کوچه شهید کشور دوست
ساعت 8:30 صبح
مراحل بازرسی را طی می‏کنیم و به داخل راهنمایی می‏شویم. عاقل‏مردی مؤدب به استقبالمان می‏آید و سراغ «آقا داماد» را می‏گیرد. خود را معرفی می‏کنم و سند عقدنامه را تحویل می‏دهم...
ساعت 9 صبح
همه نشسته‏ایم و منتظریم. ردیف جلو سمت چپ، آقا دامادها و سمت راست، عروس خانم‏ها؛ پشت سرمان هم پدر و مادرها و بعضی فامیل‏های دیگر...
ساعت 9:30 صبح
دل تو دلم نیست! احساس می‏کنم همه وجودم قلب شده‏ است و می‏تپد! حجت‏الاسلام محمدی‏گلپایگانی تذکراتی می‏دهند؛ خصوصاً به عروس خانم‏ها: همون بار اول که آقا می‏فرمایند «آیا وکیلم؟» زود جواب «بله» رو بدید! عروس رفته گل بچینه و گل بزنه و گل بخوره و... نداریم اینجا!
ساعت 9:45 صبح
در باز می‏شود و آقا وارد می‏شوند. از خود بیخود شده‏ام. مات و مبهوت نورانیت و جمال آقا شده‏ام. اصلاً یادم رفته برای چی اینجا هستم!... آقا از عروس خانم ها وکالت می‏گیرند و آقای محمدی گلپایگانی هم وکیل آقا دامادها می‏شوند.

 آقا

قبل از عقد، آقا چند جمله نصایح پدرانه‏ای به فرزندانشان برای آغاز زندگی مشترک هدیه می‏کنند:
  _ فرصت ازدواج و آرام گرفتن در خانواده برای مرد و زن فرصتی بزرگ و وسیله آسایش و آرامش و تسلّی و پیدا کردن یک غم‏خوار نزدیک در طول زندگی است و برای همین است که اسلام بر آن تاکید کرده‏است.
  _ اسلام اصرار دارد که ازدواج در همان اوان خود و در ابتدای احساس نیاز صورت بگیرد تا هم برکات و خیرات آن زودتر حاصل شود و هم جلوی طغیان‏ها و محرومیت‏های جنسی را بگیرد؛ پس هر چه زودتر، بهتر!
  _ رسول خدا فرمود «من تزوّج فقد احرز نصف دینه» ؛ از همین‏جا معلوم می‏شود نصف تهدیدهایی که به دین انسان متوجه می‏شود از طرف طغیان‏های جنسی است.
  _ قدر خانواده را بدانید؛ قدر ازدواج را بدانید؛ بنای خانواده را محکم نگه دارید و نگذارید متزلزل شود.
  _ اینکه در دنیای غرب بنیان خانواده متزلزل است به خاطر این است که در آنجا آزادی و بی‏بندوباری جنسی بیشتر است؛ زن به شوهرش نیازی ندارد و شوهر هم به زن خودش احتیاجی ندارد.
  _ نتیجه‏ی احکام و دستورات اسلام درباره‏ی حجاب و عفاف و رعایت حریم بین زن و مرد نامحرم، گرم شدن کانون خانواده‏هاست.
  _ اکثر جدایی‏ها و طلاق‏ها و افتراق‏ها برمی‏گردد به گرفتاری یکی از طرفین (زن یا مرد) به یکی از امور حرام.
  _ وقتی خانواده حفظ شد، بسیاری از بنیان‏های اخلاقی در جامعه حفظ می‏شود.
  _ مهم‏ترین عامل در تحکیم بنیان خانواده وجود محبت و عشق خدادادی بین زن و شوهر است که خیلی با ارزش است و باید این را روز به روز پرورش دهید که آن هم با وفاداری و سازگاری حاصل می‏شود.
  _ زن و شوهر باید قدر هم‏دیگر را بدانند؛ احترام هم‏دیگر را داشته باشند؛ حدّ یکدیگر را بشناسند؛ به هم اعتماد کنند و به هم وفاداری کنند؛ آن وقت محبت حفظ می‏شود. وقتی محبت بود، آن وقت
از محبت خارها گل می‏شود!
  _ شرایط را باید برای ازدواج، سهل و آسان کرد.
  _ در امر عقد و عروسی و جشن و شادی، مراقب باشید هم اسراف نکنید و هم به دیگران فخرفروشی نکنید.
  _ ازدواج یک معامله است؛ اما معامله‏ای انسانی است؛ معامله‏ی دل‏ها و جان‏هاست.
  _ اینکه ما مقیّد کردیم مهریه 14 سکه باشد برای این است که خواستیم به عنوان یک امر نمادین وسیله‏ای باشد تا زن و شوهر احساس کنند یک معامله تجاری و بازاری نمی‏کنند.
(همانطور که می‏دانید یکی از شروط برای اینکه آقا عقد ازدواج زوجی را بخوانند این است که مهریه‏شان حداکثر 14 سکه باشد)
ساعت 10:30 صبح
خواندن صیغه‏های عقد که شروع می‏شود، اشک‏هاست که جاری است... اشک شوق، اشک وصال، اشک محبت به ولایت و اشک شکر و سپاس از خالق عشق و پیوند دهنده‏ی قلب‏ها...
  _ زَوَّجتُ موکّلتی بموکّلِکم علی المَهرِ و علی الشروط
  _ قبلتُ التزویجَ لموکّلی هکذا...
  _ ان شاء الله مبارکه!

ساعت 11
آقا که برمی‏خیزند، چون نگینی درخشان در حلقه‏ی عاشقانه‏ی عروس و دامادها محاصره می‏شوند. دستان نالایقم را به عبایشان متبرّک می‏کنم و بر چشمانم می‏کشم تا هم اشکم را پاک کرده باشم و هم چشمم را صفا بخشم.
ساعت 11:30
در عین شعف و نشاط قلبی، مسوولیت خطیری بر دوش خود احساس می‏کنم... خدایا ما را به خودمان وامگذار!

   پی‏نوشت:
* یادآوری خاطره شیرین آغاز زندگی مشترکمون رو تقدیم می کنم به همسر صبور و مهربانم که بسیار بر گردنم حق دارد.
* برای همه‏ی جوانان مسلمان ایرانی، آرزوی خوشبختی و سعادت می‏کنم.


نوشته شده توسط : سید کمیل

بسم الله []



لیست کل یادداشت ها

آیا رهبر انقلاب از خطوط قرمز مذاکرات هسته ای کوتاه آمدند؟
زنده باد خامنه ایِ رهبر!
روز قدسی که سیدحسن نصرالله را از نزدیک دیدم!
توصیه حاج آقا مجتبى? تهرانی به رزمندگان مقاومت اسلامی
غزه در انتظار راهپیمایی ما
پیام یک جوان فلسطینی به جوانان ایرانی
[عناوین آرشیوشده]